سديد الدين محمد عوفى
394
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
در حق تو نيكى كردهام تو نيكى را « 1 » بدى مكافات مىكنى ؟ گفت : آرى ، نيكى را بدى مكافات باشد و من از آدميان آموختهام كه عادت فرزندان آدم آنست كه نيكى را بدى مكافات كنند « 2 » . مرد « 3 » گفت : اين خود هرگز « 4 » نتواند بود و در ملت آدميت مكافات نيكى « 5 » نيكى كنند « 6 » اما مكافات نيكى بدى كردن نيست « 7 » . مار گفت : خواهى تا ترا درين دعوى خود « 8 » برهانى نمايم و گواه درگذرانم . پس از دور نگاه كرد گاوميشى را ديد كه در صحرا مىچريد « 9 » گفت : بيا تا از وى بپرسيم . پس سوار و مار به نزديك گاوميش آمدند « 10 » . مرد گفت : اى گاوميش مكافات نيكى هرگز بدى باشد ؟ گفت : بلى ، در مذهب آدميانست كه مكافات نيكى بدى كنند . اينك من « 11 » در دست يكى از آدميان بودم و هرسال يك بچه آوردمى « 12 » و خان و مان ايشان پرروغن كردمى و جمله اسباب و كدخدايى « 13 » ايشان از من منتظم بودى « 14 » . چون پير شدم و از زادن بازماندم مرا بگذاشت « 15 » و ترك تعهد من گرفت . و من در اين صحرا مىچريدم و چون روزى چند بيكار ماندم فربه شدم . ديروز خصم من برگذشت « 16 » و مرا تازه و فربه ديد . رفت و قصابى بياورد و مرا بوى فروخت تا مرا بكشد و گوشت و پوست من بفروشد و مكافات چندان خدمت من اين بود « 17 » كه او « 18 » كرد « 19 » ، و هر آينه مكافات نيكى به « 20 » بدى كردن « 21 » عادت فرزندان « 22 »
--> ( 1 ) مج + به ( 2 ) متن - گفت آرى نيكى را . . . مكافاتكننده ( 3 ) متن : مار ( 4 ) متن : خوى هر كسى ( 5 ) متن : بدى ( 6 ) مج : نيكى است ( 7 ) مج : به بدى كردن بدست ، مپ 2 - گفت آرى نيكى را بدى مكافات باشد و من . . . . . نيكى بدى كردن نيست ( 8 ) مج + بنيه و ، مپ 2 - خود ( 9 ) متن : مىچريد در صحرا ( 10 ) مپ 2 : بيش او رفتند ( 11 ) مج + مدتى است ( 12 ) مج : بزادمى ( 13 ) مج - ايشان پرروغن . . . . كدخدايى ( 14 ) مج : گشت ( 15 ) مپ 2 : نگذاشت ( 16 ) متن و مپ 2 - و ترك تعهد من گرفت . . . . من به من برگذشت ( 17 ) متن : آنست ( 18 ) متن : آدمىزاد ، مج : آن آدمىزاد ( 19 ) متن : كند ( 20 ) متن و مپ 2 - به ( 21 ) مج + از ( 22 ) مج : فرزندان